ماجرای ترسیدن مثل سگ/ نقد شورای نگهبان در تایید صلاحیت این نامزد/ چرا این همه نگرانی ازمناظره؟!

Posted by

هيچ كس عليه مارين لوپن!

دموکراسیِ ترسیدن مثل سگ
روز گذشته یک جمله جنجالی آشنا موج انتقادی گسترده  ای را در شبکه های اجتماعی ایجاد کرد؛ او گفته بود نامزدهای انتخاباتی باید از مجری مناظرات مثل سگ بترسند.(از مخاطبین الف عذرخواهی می کنیم)
اما این جمله را نباید صرفا بداخلاقی تحلیل کرد. ماجرا فراتر از بی ادبی یک مسوول ارشد دولتی است.

وضعیت آزادی در دولت دهه 70 را خیلی ها به خاطر دارند. نتیجه آن روزها که اختناق و فضای امنیتی-سیاسی حاکم بود، انتخابات و سرکار آمدن دولتی شد که مهمترین شعارش آزادی بیان بود.
سالهای ابتدایی دهه 70 هر منتقدی با کمترین بهانه ای دستگیر و حذف می شد. از عزت الله سحابی و فرشاد مومنی تا عباس عبدی و مهدی نصیری و خیلی های دیگر.
آنروزها رئیس دولت وقت به دموکراسی هدایت شده قائل بود. اما این نوع دموکراسی چه شاخص هایی داشت؟

دولت فعلی وارث به حق از نسل همان دولت است. حتا ژنرال هایش نیز تغییر نکرده است.
شاخص های دموکراسی هدایت شده در ابتدای دهه 70 و تکرار آن در در ابتدای دهه 90 را باید در حرفها و عملکرد این چند روز دولت و دولتی ها دید.

یکم. سانسور. تا حد امکان و هرجا عملی باشد باید تیغ سانسور را تیز کرد.
نمونه اش تلاش برای حذف مناظره زنده انتخاباتی بود. وزیر کشور صریح اعلام کرد که شاید لازم باشد برخی حرف ها در مناظرات حذف شود. لذا مناظره باید ضبط شده باشد.
دوم. کنترل و ظاهرسازی دموکراسی
آزادی و دموکراسی در چنین مدلی تنها در ظواهر است. عمق و باطن، آزادی مدیریت شده و کنترلی است. نمونه آشکار این داستان را باید در حرف های آشنا مشاهده کرد وقتی تاکید دارد که مناظره باید با سوالاتی از قبل طراحی شده باشد و نامزدها باید بدانند این سوالها چیست.
سوم حاکمیت رعب و وحشت
و اما در نهایت آزادی در چنین سیستمی باید همراه با ترس و وحشت باشد تا اگر امکان کنترل قبلی نبود و شرایط سانسور هم ایجاد نشد، یک خودکنترلی قوی به جهت ترس و وحشت ایجاد شود که کسی جرئت نکند خلاف نظر اهل قدرت عمل کند.
نمونه آشکار این اصل هم در سخنان جنجالی آشنا است؛ وقتی می گوید، نامزدهای انتخاباتی باید “مثل سگ” از مجری مناظرات بترسند. از مجری بترسند یعنی از قدرت پشت سر مجری بترسند. یعنی از عواقب حرف شان بترسند.   
چهارم و در نهایت هم، بهم زدن بازی است.
در انتها نیز اگر نه “کنترل” جواب داد و نه “سانسور” و نه “ترس و حشت و اعمال زور”، بازی را بهم می زنند.
نمونه شفاف این بند آخر را باید در درخواست اخیر رئیس جمهور ببینید که قواعد اجماعی را نپذیرفت و اعلام کرد که در برنامه تلوزیونی روز جمعه شرکت نمی کند.
 
شبهه قانونی حضور جهانگیری در رسانه ملی
محمدجواد لاریجانی روز دوشنبه گفت که جهانگیری حق شرکت در مناظره‌ها و برنامه‌های صداوسیما برای ریاست جمهوری را ندارد.
وی ادامه داد : بنده درباره نامزد پوششی شبهه قانونی دارم، البته شورای نگهبان باید در این باره موضع قانونی را اعلام کند که کرده است. در هر حال به نظر من اگر شخصی اعلام کند “من نامزد هستم، ولی نامزد پوششی هستم”، به نظر من اصلا چنین شخصی نامزد نیست.
نگرانی لاریجانی منطقی است. قدری تامل کنیم مشخص می شود که حضور جهانگیری در انتخابات و بدتراز آن دادن آنتن رسانه ملی به فردی که اعلام کرده نامزد پوششی است توهین به مردم است. توهین به افکار عمومی است. چرا کسی که قصد نامزدی ندارد باید تایید صلاحیت شود؟ چرا باید آنتن در اختیار داشته باشد؟ چرا باید وقت و زمان مردم را بگیرد؟ مگر عرصه انتخابات عرصه یارکشی است؟
 
چرا دولت از مناظره می ترسد؟
یکبار عملکرد دولت در ماجرای مناظره ها را مرور کنیم. شاید خودش کمتر دقت کرده که چه مسیری را پیموده است.
اول: یارکشی. آمدن جهانگیری به صحنه برای دفاع از عملکرد روحانی.
دوم. سانسور. تلاش برای منظره ضبطی تا بخش هایی از مناظره حذف شود.
سوم. کنترل. تعیین سوالات از قبل و ارائه به نامزدها تا خارج از انها مجری سوال نکند.
چهارم. وحشت. ایجاد ترس برای نامزدها تا هر حرفی را نزنند.
واقعا چرا این همه ترس؟
 
 
 

هيچ كس عليه مارين لوپن!